اکتبر 7, 2008 با ehsan
سلام
همه با یه توجه خاصی داشتن فیلم رو نگاه می کردن . انگار منتظر یه واقعه ای بودند که از قبل می دونستن قراره اتفاق بیفته. ظاهرا چند دفعه ای فیلم به اون نقطه حساس داشت نزدیک میشد ولی … نه انگار قرار نیست تو این قسمت اون واقعه رو نشون بدن ……وهر دفعه این صدای آه نکشیده تماشاگران بود که منو از افکارم بیرون میاورد و توجهم رو به ادامه فیلم جلب میکرد(وای چقدر ادبی!!)…
************************
فیلم که تمام شد اکثرا به هم میگفتن” هفته بعد حتما اون اتفاق رو نشون میدن . من تو دلم میگفتم منظورتون همون اتفاقیه که نیفتاده دیگه؟ اما اونا بدون توجه به حرفم میگفتن هفته بعد فیلم قشنگ میشه ! من هم اینبار با صدای بلند گفتم“ اتفاقا قشنگی فیلم به همین جاهاست . “به همین جاها که یوسف در مقابل مکر و نیرنگهای زلیخا که میخواد اونو به سمت خودش بکشه مقاومت میکنه . زلیخا هم از هیچ کوششی برای اینکه یوسف رو مال خودش بکنه دریغ نمیکنه . از طرفی هم یوسف پیامبر چون سرش به جای دیگه گرمه در برابر خواهشهای نفس اماره اش به راحتی مقاومت میکنه . یک کمی به خودمون که نگاه بندازیم میبینیم زلیخا همون نفس اماره ماست که به حق کتایون ریاحی استادانه این نقش رو اجرا میکنه .
یه دیالوگ نازی غلام دربار داره که به یوسف میگه :هر کی تو رو ببینه و عاشقت نشه گنا هکاره . پس بنده خدا زلیخا هم همچین خیلی گناهکار نیست!
*********************************
راستی…. پساپس عید فطر رو به همه تبریک میگم! هفته قبل چنین شبی تو تب و تاب این بودیم که فردا عید هست یا نه . عجب صفایی داشت . اصلا همین که معلوم نباشه عید کیه هیجان انگیزه .
یکی حرف قشنگی میزد میگفت اگه خدا روز فطر رو عید اعلام نمیکرد میبایست روز فطر لباس سیاه میپوشیدیم.حالا هم که ماه رمضون تموم شده ولی خدا که تموم نشده هنوز هست مثل دیروز مثل امروز مثل فردا مثل همیشه. قابل توجه دوستان که خدای ماه شوال با خدای ماه رمضان هیچ فرقی نمیکنه . خدا تو ماه رمضون یه فرصتی به ما داد تا برگردیم . فرصتی برای شروع . انشاالله که قدر دونسته باشیم .
***************************
سال تحصیلی جدید هم شروع شده و باز هم زندگی خوابگاهی . من بر خلاف خیلی ها که از زندگی خوابگاهی ؛حالا به هر دلیلی ؛ ناراضی اند این نوع زندگی رو دوست دارم . ابتدای هر سال دم در پذیرش خوابگاه (محل ثبت نام برای خوابگاه ) پارچه ای نصب میکنن که روش این بیت شعر نوشته شده:
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم ساکن ساده دل کوی امیرآبادم.
این هم فقط برای اینکه مقداری از بیوگرافی خودمونو فاش کرده باشیم .
ارسال شده در Uncategorized | 13 دیدگاه »
سپتامبر 18, 2008 با ehsan
تورا تا آینه زنگار باشد حجاب دیدن دلدار باشد
بده آینه ی دل را جلایی که تا یابی جمال کبریایی
الله اکبر الله اکبر از نفس کافر از نفس کافر
چون گاو سرکش ما را کشاند گاهی به این ور گاهی به آن ور
در خواب و در خور دستی نگه دار تا رام گردد نفس ستمگر
جز آه و ناله نبود دوایی بهر جلای نفس مکدر
(علامه حسن حسن زاده آملی )
******************************
شبهای عزیزی پیش روی ماست.قدر بدونیم.
التماس دعای زیاد از همه دوستان
ارسال شده در Uncategorized | 10 دیدگاه »
سپتامبر 14, 2008 با ehsan
آخه با چه رویی این حرفو میزنی ؟ هان ؟تازه اولتیماتوم هم واسش میذاری؟ اِ….اِ….اِ….خیلی پررویی ! مگر تو به حرفاش گوش میکنی که انتظار داری هر چی میگی قبول کنه ؟
********************
خیلی از ما از اینکه دعاهامون مستجاب نمیشه از خدا گله داریم . ولی غافل از اینکه خدا در صورتی گره از مشکلاتمون باز میکنه که ما هم در مسیر بندگی اون باشیم . اینطور نمیشه که از طرفی هر کاری بخواهیم انجام بدیم و از طرف دیگه برای حل مشکلاتمون نذر و دعا کنیم . اگه قبول کنیم نذر و دعا در حکم دارو برای ماست پس در صورتی شفا پیدا میکنیم که ناپرهیزی نکنیم .
داستان ؛ داستانِ تقواست . خداوند میفرماید :
“….وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجا . و یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ….”
(آیات 2 و 3 سوره طلاق)
با همه این حرفا دلیل نمیشه منِ گناهکار با خدا صحبت نکنم یا ازش چیزی درخواست نکنم . امام سجاد(ع) چه زیبا میفرمایند : اللهم انه یَحْجُبُنی عن مَسئلَتِکَ خلالٌ ثلاثٌ ؛ و تَحْدونی عَلَیْها خَلَّهٌ واحده . یَحْجُبُنی امرٌ اَمَرْتَ به فَأبْطَأتُ عنه ؛ و نَهْیٌ نَهَیْتَنی عنه فأسْرَعْتُ إِلیه ؛ و نعمتٌ اَنْعَمْتَه بها عَلَیَّ فَقَصَّرْتُ فی شُکْرِها . و یَحْدونی علی مَسئلَتِکَ تَفَضُّلُکَ علی من أقْبَلَ بِوَجْهِهِ اِلَیْکَ ؛ و وَفَدَ بحسن ظنه إِلیک ؛ إِذ جمیعُ احسانِکَ تَفَضُّلٌ ؛ وإِذ کُلُّ نِعَمِکَ ابتداءٌ ….
خداوندا ! مرا سه چیز از سؤال به درگاهت منع میکند و یک چیز باز به آن دعوت میکند و راغب میگرداند . آن سه چیز که مرا باز میدارد : یکی آنکه تو مرا به طاعتت امر کردی و من کندی نمودم ؛ دیگر آنکه تو مرا از معاصی نهی کردی و من بر انجام آن معاصی شتافتم ؛ سوم آنکه نعمت به من عطا فرمودی و من در شکر آن تقصیر و کوتاهی کردم . اما آن یک که مرا ترغیب و دعوت بر مسئلت از تو میکند تفضل و کرم توست بر آنکه رو به درگاه تو آرد و با حسن ظن به درگاه رحمتت وارد شود ؛ چون هر چه تو احسان کنی همه صرف فضل و کرم است و هر نعمت که بخشی نخستین نعمت است ….
ارسال شده در Uncategorized | 5 دیدگاه »
سپتامبر 11, 2008 با ehsan
سلام
امروز برای اولین بار در طول این ده روز ماه رمضان نماز ظهر رو به مسجد محلمون رفتم.البته به ضرب و زور اصرار مادرم که “بچه خجالت نمیکشی. حیف ماه رمضون نیست نمیای مسجد .” اولش خواستم از زیرش در رم “ بی خیال شو مادر من .امروز حسش نیست . ایشا ا… از فردا “. ولی وقتی با جارو تهدید به زدنم کرد دیدم کار داره بیخ پیدا میکنه عزممون رو جزم کردیم و پشت پایی به این نفس اماره ی مکاره زدیم و رفتیم مسجد.
بدم نشد واسم . حداقلش این بود که یه پست جدید گذاشتم . چهارنفر آشنا رو دیدم و سلام و احوالپرسی . حالا ثواب های اخرویش بماند . (البته اگه تا غروب نزنیم همه اون ثوابا رو خراب کنیم .)
غرض از این همه زیاده گویی این بود که خواستم نکته اخلاقی ای که حاج آقا ضیایی (پیشنماز مسجد) بین دو نماز گفته بود رو به خودم و شما یادآوری کنم :
از خواجه عبدالله انصاری منقول است:
بدی را بدی کردن سگ ساریست .
نیکی را نیکی کردن خر کاریست .
بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاریست .
ارسال شده در Uncategorized | 1 دیدگاه »
سپتامبر 7, 2008 با ehsan
سلام
طاعات و عباداتتون قبول باشه (که استثنائا تو این ماه قبوله) .
من نمیدونم چرا این روزا که هوا بایدگرم باشه ؛ برعکس خنک شده !
میگی چرا؟ خب معلومه دیگه ! برای اینکه باید روزه بگیریم !
_ای بابا تو هم حالت خوشه ها .
اتفاقا بر عکس ! حالم ناخوشه ! ببینم !مگه ما روزه نمیگیریم تا مثلا تمرین تقوا کرده
باشیم ؟ تمرین کردن تو شرایط راحت که فایده نداره. باید جون آدم در بیاد . باید جوری
باشه که موقع افطاری نای صحبت کردن نداشته باشیم . عین مرده ها شده باشیم .(میگن
لحظه افطاری لحظه ملاقات با خداست ؛ خب درست شد ! آدم باید بمیره تا بتونه خدا رو ببینه)
به این میگن روزه داری . روزه داری یعنی اینکه اینقدر باید بی حال بشیم که نه تنها
نتونیم گناه کنیم ؛ اصلا فکر گناه تو سرمون نیاد . مثلا ببخشیدا واقعیته دیگه
خانمها اگه حال نداشته باشن دیگه جمع نمیشن دور هم بشینن غیبت این و اونو بکنن .
خلاصه اینکه روزه داری تو چلّه زمستون فایده نداره . اونوقت همه مثل روزای معمولی
حال گناه کردن دارن …
**********
اشاره: منظور از نَفَس های تازه که در پست قبلی اشاره شد همان نظرات شماست .
بالاخره با همین نظرات شما ست که انگیزه نوشتن پیدا می کنم .
ارسال شده در Uncategorized | 4 دیدگاه »